دختربچه‌اي كه مي‌خواهد فاحشه شود!
نگارش یافته توسط محمد صادق زماني   
14 مهر 1387 ساعت 13:45

از زبان معلم این دانش آموز:

مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید"؟ الگوی شما چه کسی است ؟ و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء‌ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده كه بطور مثال میتوان این رشته ها رانامبرد:

از زبان یك دانش آموز: من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولی پدرم می گوید الان ام وی ام ( منظور همان MBA است ) كه بهترین رشته دنیا است و خیلی پول دارد.

از زبان دیگر دانش آموز میشنویم : دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد و ... ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم "!

شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله‌اي چنین شغلی را انتخاب کرده. او نوشته است:" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست ... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همشان مرد هستند.

برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکارهایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند. من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک. بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .

تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .

من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند ".

* از وبلاگ آموزنده و زيباي گورپشنك http://www.gorpeshenak.blogfa.com/

تاریخ بروز رسانی ( 15 مهر 1387 ساعت 08:45 )
ادامه مطلب...
 
حزب اللهي اصل؛ حزب اللهي تقلّبي
نگارش یافته توسط محمد صادق زماني   
09 مهر 1387 ساعت 12:51
وقتي واژه "حزب الله" و "حزب اللهي" را مي شنويد چه احساسي به شما دست مي دهد؟ چه تصويري از فردي كه خودش را "حزب اللهي" مي‌نامند در ذهن شما نقش بسته؟

تاريخ و تجربه ثابت كرده كه هر پديده اي، " اصل و قلابي" دارد. حزب الله هم مثل هر پديده‌اي به مثابه يك جريان عقيدتي و يك مرام و مسلك، اصل و قلابي دارد.

براي شناختن و تشخيص اصالت يك پديده بايد پديده ضد و مخالفش را شناخت و اين برگرفته از يك اصل در علم منطق است كه مي‌گويد:« تُعرَفُ اَلاَشياءَ بِاَضدادِها».

تشخيص حزب اللهي بودن يا نبودن افراد، در ظاهر و نگرش سطح به سطح، كار سختي نيست اما تشخيص اصل يا قلابي بودن فردي كه ادعا مي‌كند حزب اللهي است كار دشواري است. به همين خاطر بايد ويژگي‌هاي اين اصالت و تقلب معرفي شده و تفاوت‌هاي اين دو با هم روشن شود.

خداي مهربان در آخرين كتاب آسماني(قرآن) مي فرمايد:"اِن حِزبَ اللهِ هُمُ الغالِبون"؛ يعني حزب خدا در نهايت امر پيروز است و غلبه مي‌كند بر حزب‌هاي غيرخدايي. پس نتيجه مي‌گيريم كه اين «حزب الله» كه خدا از آن سخن مي‌گويد بايد يك حزب درست و حسابي و ايده ال باشد.

بر اساس آيات كتاب خدا، روش و منش زندگي پيامبران به ويژه آخرين پيام رسان خدا و بر اساس مرام و منش زندگي پيشوايان اسلام مهمترين ويژگي‌هاي "حزب الله اصل" (نه قلابي) از اين قرار است:

- صداقت در گفتار، رفتار و انديشه: متأسفانه افرادي كه امروز ادعا مي‌كنند "حزب اللهي" هستند يا سوراخ دعا را گم كرده اند؛ يعني تحت تأثير جوّ قرار گرفته‌اند و يا منافعشان ايجاب مي‌كند كه اداي حزب اللهي‌ها را در بياورند و نانشان را در ساحت حزب الله به نرخ روز مي خورند . اين است كه در انديشه، گفتار و رفتار آن ها صداقت وجود ندارد.

- ميانه‌روي و تعادل: كساني كه ادعاي حزب اللهي بودن دارند غالباً افرادي تندرو و راديكال‌اند كه اگر جزء جوگرفته ها باشند بعد از مدتي مبتلا به كندروي مي شوند و اگر جزء نان به نرخ روز خورها باشند كه كماكان در فضاي تندروي نفس مي كشند. از آنجا كه امام علي مي گويد:«لا تَريِ الجَاهِلَ اِلّا مُفرِطَاً اًو مُفَرِّطَاً»؛ يعني « انسان نادان را نمي بيني مگر در حالت تندروي يا كندروي» و هم چنين مي‌گويد:« بهترين شيوه براي زندگي، ميانه‌روي است»، نتيجه مي‌گيريم افرادي كه تندرو يا كندرو هستند نادان‌اند و نادان‌ها نمي‌توانند حزب‌اللهي باشند زيرا آن جا كه خدا مي‌فرمايد:«حزب الله در نهايت غلبه مي‌كند بر احزاب غيرخدا»، معنايش اين است كه حزب اللهي هاي مورد تأييد خدا افرادي زيرك و دانا هستند و الا اگر نادان باشند نمي‌توانند پيروز شوند.

- ذهن باز و سعه صدر: خدا در آخرين كتاب آسماني(قرآن) مي فرمايد:« بشارت باد بر كساني كه همه سخن ها و طرز فكرها را مي شنوند و بهترينش را انتخاب مي كنند». كسي كه حزب اللهي اصل باشد با ذهني باز و قلبي گشاده به سخن همه افراد و گروه‌ها به ويژه مخالفانش گوش مي دهد و هيچگاه با توهين، بددهني و انگ زدن به مخالفانش، آن ها را آزار نداده و از صحنه به در نمي‌كند. امام صادق كه به عنوان نماد مذهب شيعه در اسلام شناخته مي شود خانه‌اش هميشه به روي انديشه‌هاي گوناگون باز بود و حتي كساني كه خدا را قبول نداشتند(لائيك ها) به خانه‌اش مي‌رفتند و او با آغوش باز از آن ها پذيرايي كرده و با آنان بحث مي‌كرد. اما افرادي كه ادعاي حزب اللهي بودن دارند به هيچ وجه ظرفيت بحث و مباحثه را ندارند و حتي اگر كسي به آن‌ها بگويد فلان آقا يا خانم را قبول ندارم به شدت مورد حمله قرار مي‌گيرد. حزب اللهي‌هاي امروز، شخصيت‌ها را به اندازه خدا مي‌پرستند و با مخالفينشان با خشونت برخورد مي‌كنند.

- ادب و عقلانيت: حزب اللهي‌هاي تقلبي غالباً افرادي بي‌ادب هستند كه حتي ابتدايي‌ترين اصول اخلاقي و رفتاري را رعايت نمي‌كنند اما حزب اللهي هاي اصيل، عالم را محضر خدا مي‌دانند و در محضر خدا به بنده‌هاي او بي‌ادبي و توهين نمي‌كنند. خوش اخلاقي و برخورد شايسته با ديگران از ويژگي‌هاي برجسته حزب اللهي هاي مورد تأييد خداست.

- دانش و دانايي: دانش و سواد حزب اللهي‌هاي اصيل يا از علوم ظاهري(حوزوي و دانشگاهي) است و يا "علم لدنّي" دارند.

نكته پاياني اين كه اگر فردي حزب اللهي اصل باشد انسان هاي ديگر از ديدن او و همكلامي با او لذت برده و قلب و انديشه‌شان نوراني مي شود. حزب اللهي هاي تقلبي انسان ها را از نور به تاريكي مي‌برند اما حزب اللهي هاي اصيل، آدمي را از تاريكي به نورانيت رهنمون مي‌شوند.


تاریخ بروز رسانی ( 09 مهر 1387 ساعت 13:06 )
ادامه مطلب...
 
نيت خير در جاده خاكي
نگارش یافته توسط محمد صادق زماني   
08 مهر 1387 ساعت 10:45
خيلي وقت‌ها اتفاق مي‌افتد كه كاري را دوست داري اما در نقطه مقابل اين دوست داشتن، حقيقت‌ها و واقعيت‌هايي چهره آشكار مي‌كنند كه نمي‌تواني آن‌ها را ناديده بگيري چرا كه در بسياري مواقع، ناديده گرفتن اين حقايق و وقايع، منتهي به تولد بحران‌ها و مسائل بزرگي در زندگي مي‌شود.

گاهي اوقات هم با نيت خير، قصد انجام كاري را داريم اما يا نتيجه دلخواه حاصل نمي‌شود و يا كاملاً برعكس حاصل مي‌شود و اينجاست كه همان مثل معروف صدق مي‌كند كه:"خواست ابروش رو درست كنه، زد چشمش رو كور كرد"!

يك نمونه عيني از اين حقيقت، ماجرايي است كه چند وقت پيش براي خود من پيش آمد. با پدر، برادر و يك راننده آشنا به يك سفر چند ساعته رفتيم. مسير رفت، يك جاده آسفالت استاندارد و امن داشت كه بدون هيچ مشكلي از راه آن به مقصد رسيديم.

موقع برگشت، پدر گفت براي اين كه 30 دقيقه زودتر برسيم از جاده "ميان‌بُر" برويم. ما هم كه خسته شده بوديم خوشحال از راه حل پيشنهادي پدر، با كمال ميل استقبال كرديم و همين دليل براي پذيرفتن پيشنهادش كافي بود كه " او از ما بزرگتر است و خير ما را مي‌خواهد. حتي اگر خداي ناكرده به فكر ما نباشد، چون خودش هم با ماست قطعاً به خاطر خودش هم كه شده خير ما را مي‌خواهد".

3 كيلومتر از جاده را با خير و خوشي پشت سر گذاشتيم كه با صحنه دردناكي روبرو شديم. جاده به شدت در دست تعمير بود! هوا هم تاريك شده بود.

به خاطر تعمير جاده، يك جاده فرعي درست شده بود كه باريك و خطرناك بود و اين خطر زماني بيشتر احساس مي شد كه از كنار دره هاي كوچك و بزرگ رد مي شديم.

پيشنهاد داديم كه تا دير نشده بر گرديم كه پدر گفت: نگران نباشيد. اين وضعيت يكي دو كيلومتر بيشتر نيست. تمام مي شود. ما هم باز روي حرفش حرف نزديم و سر تسليم فرود آورديم.

دقايقي بعد، وضعيت نامناسب جاده، لاستيك ماشين را پنچر كرد. ده دقيقه طول كشيد تا پنچري لاستيك گرفته شد. براي جلوگيري از ورود گرد و خاك به ماشين مجبور بوديم شيشه‌ها را پايين نكشيم و اين در حالي بود كه كولر ماشين هم خراب بود. از گرما غرق عرق شده بوديم. بدتر از همه اين‌ها اصراري بود كه پدر بر درست بودن پيشنهادش و بهتر شدن اوضاع داشت و همه‌اش مي‌گفت: زودتر از جاده آسفالت مي رسيم!

طاقتمان داشت تمام مي‌شد و به خاطر تن دادن به پيشنهاد پدر، از دست خودمان عصباني بوديم. لحظه به لحظه اوضاع جاده رو به وخامت مي‌رفت. غرق در اين افكار، با صداي "يا علي" پدر و راننده به خود آمدم. چيزي نمانده بود كه ماشين، ته دره سقوط كند.

آخر كار هم با يك ساعت و 30 دقيقه تأخير رسيديم آن هم با اعصابي خُرد، استهلاك بالاي ماشين، تن و رواني خسته و مهمتر از همه "زماني كه از دست رفت".

شك و ترديد نسبت به پيشنهادهايي كه قرار بود پدر از اين پس ارائه بدهد را هم اضافه كنيد.

اين ماجرا دقيقاً همان چيزي است كه درباره ايران اتفاق افتاده. آقاي احمدي نژاد را جايگزين نقش پدر كنيد.
تاریخ بروز رسانی ( 08 مهر 1387 ساعت 11:27 )
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 3 از 106

نظر سنجی

در انتخابات بعدي به احمدي نژاد رأي مي دهيد؟
 

AkoSubmit Module

نام شما :
آدرس ایمیل :
محل سکونت :
درج پيام شما: